دل ســـــــــــاده مـــــــــــــن

بـــــــــــــــــــاران


 

وای، باران باران



شیشه ی پنجره را باران شست



از دل من اما،



چه کسی نقش تو را خواهد شست؟!



آسمان سربی رنگ،



من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ



می پرد مرغ نگاهم تا دور،



وای، باران، بارانپَرِ مرغان نگاهم را شست...


[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 22:40 ] [ باران ]

[ ]

آرامـــــــــــــش

"آرامــش" هنرِ نپرداختن به انبوه مسائلیست،

که حل کردنش سهم خداست...

لحظه هايتان لبريز از آرامش

[ پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 ] [ 16:21 ] [ باران ]

[ ]

زندگی رویا نیست

زندگی رویا نیست، زندگی زیباییست

می توان بر درختی تهی از بار، زدن پیوندی

می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت

می توان از میان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو

هر دو بیزار از این فاصله هاست!

 

"حمید مصدق"

 

[ پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 ] [ 16:19 ] [ باران ]

[ ]

ولادت حضرت زهرا (س) مبارک



صدای رویش گل به گوش می‌رسد و نوای دلنشین پرندگان همه جا را فراگرفته است.


طبیعت قدم بهار را بر چشم نهاده و همة زیورهایش را به کار گرفته است تا جمال خویش بنماید.


سختی و سردی یخ‌هایی که کوهها را در زمستان به انجماد زندانی کرده بودند اینک در برابر


صدای ریزش چشمه‌سارها و رودها بی‌معنی شده‌اند........


[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 21:7 ] [ باران ]

[ ]

قلب زیبا

همیشه لازم نیست


چهره ای زیبا داشته باشی


یا صدایی دلنشین


همین که قلبت زیبا باشد


قلبت زیبا ببیند، کافیست


داشتن قلبی زیبا تا اندازه ای خاص هست


که بتوانی خیلی ها را مجذوب خود کنی


[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 22:7 ] [ باران ]

[ ]

باز هم عید نمی شود!

چه انتظار بیهوده ای است!


وقتی قرار نیست بیایی


هرچقدر هم بهار بیاید و برود


باز هم عید نمی شود...

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 21:44 ] [ باران ]

[ ]

همراه تو


آبی تر از آنم كه بی رنگ بمیرم


از شیشه نبودم كه با سنگ بمیرم


من آمده بودم كه تا مرز رسیدن


همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم


تقصیر كسی نیست كه اینگونه غریبم


شاید كه خدا خواست كه دلتنگ بمیرم


[ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 ] [ 7:46 ] [ باران ]

[ ]

چه کسی؟

http://mj6.persianfun.info/img/92/6/Namayesh16/13.jpg


چه کسی؟

چــه کسـی می گویـد دوری ســـردی مــی آورد ؟

وقتــی کـه هنــوز بـا یـادت ،

بنـد بنـد وجــودم گــرم مــی شود...

[ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ] [ 0:57 ] [ باران ]

[ ]

محرم تسلیت باد

قیامت بی حسین غوغا ندارد


"شفاعت بی حسین معنا ندارد


حسینی باش که در محشر نگویند


چرا پرونده ات امضاء ندارد ...

 

[ چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 ] [ 23:15 ] [ باران ]

[ ]

نگران نباش ...


نگران نباش.....

حال من خوب است.......

بزرگ شده ام........

دیگر انقدر کوچک نیستم......

که در دلتنگی هایم گم شوم !


 آموخته ام........ 
                                
که این فاصله ی کوتاه

بین لبخند و اشک.....

نامش زندگیست !

آموخته ام.......

که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود.

راستی.......

دروغ گفتن را هم خوب یاد گرفته ام.......

حال من خوب است.......

"خــــــــــــوب خــــــــــــــــــوب"

[ جمعه دوازدهم مهر 1392 ] [ 17:5 ] [ باران ]

[ ]

این روزها ...


این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را .....

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ...

همین...



برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ] [ 11:36 ] [ باران ]

[ ]

خــــــــــــدا

خداوندا....

به دل نگیر اگر گاهی

زبانم از شکرت باز می ایستد !!...

تقصیری ندارد...

قاصر است

کم می آورد در برابر بزرگی ات...

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت

در دلم اما همیشه

ذکر خیرت جاریست !!....

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ] [ 11:35 ] [ باران ]

[ ]

ولادت امام رضا(ع)

 
حق، معرفت به هر نگاهم داده / در حلقه ی عشق خویش راهم داده
اینها همه علتش فقط یک چیز است  / ایرانی ام و رضا پناهم داده . . .
میلاد مسعود ولی نعمت ما، آقا امام رضا مبارک

[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 ] [ 13:27 ] [ باران ]

[ ]

روز های بیخود...

این روزهایم چ قدر بیخود میگذرد.....!!!!!

چون خیلی وقته که دیگه خودم نیستم!


تنهایی غمگین زیبا

[ جمعه بیست و دوم شهریور 1392 ] [ 16:58 ] [ باران ]

[ ]

مــــــــــــــــادر

مادر عزیزم ، هر قدر که فراموش کار باشم باز نمی توانم زحمات ، رنج ها و مشقّاتی که تو به خاطر من تحمّل کردی فراموش کنم و شب های درازی که به خواب رفتی و پایه ی گهواره ی من زمزمه کردی ، شب هایی که مرا در آغوش گرفتی و برایم قصّه گفتی.روزهای گرمی که در کنار بسترم نشسته و مرا که بیمار بودم پرستاری می کردی.

چون به دنیا آمدم خواب و خوراک را بر خود حرام نمودی تا من راحت باشم و هر وقت حادثه ای برای من پیش می آمد و اشک بر گونه هایم سرازیر می شد دست با محبّت تو اشک را از صورتم پاک می کرد و چون موضوعی مرا به خنده درمی آورد تو از شادی در پوست خود نمی گنجیدی و مرا در آغوش می گرفتی.همیشه کوشا بودی که غمم را به شادی تبدیل کنی و آثار غم و اندوه را از صحنه ی دلم پاک کنی و جای آن را به شادی بدهی.

مادر نازنینم ، هنوز هم تو تنها سرچشمه ی سعادت منی ،زندگی من وابسته به توست و بدون وجود تو نمی توانم زندگی کنم.

[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 17:34 ] [ باران ]

[ ]